شمس الدين محمد بن محمود آملي

مقدمه 16

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

ظاهر ميشد و مردم را شيفته خويش ميكرد و شاه بيم آن داشت كه بنيروى مريدان مانند صفويه بر ملك مستولى گردد خصوصا كه نام شاه بر خود مينهادند مانند معصومعلى شاه و نور على شاه ، فتحعلى شاه بيشتر ميترسيد و نقد علما را بر فاسقان صوفى نما وسيله برانداختن اساس تصوف ساخت و عامه ساده لوح را بعداوت سالكان راه حق بر انگيخت و آنانرا دشمن دين و خدا و مخالف مذهب جعفرى شمرد با آنكه اساس معرفت حق و دقائق توحيد و طرق تكميل نفس ببيان محكم و شيرين آنان استوار گشت و اصول مذهب جعفرى به قوت شمشير آنان مستقر شد . او چند تن دوره گرد فاجر و عامى جلف ناسترده سبلت ژوليده موى و گداى هرزه دراى را دستاويز كرده چنان مينمود كه عرفاى شامخين از اين گروهند . حق اين بود كه رياضت مشروع و معرفت كامل خداوند و تهذيب نفوس را كه تصوف حقيقى است ترويج ميكرد و بدعت‌ها را بر ميانداخت ، نيك را نيك ميگفت و بد را بد ، نه آنكه تصوف را مطلقا بد گويد ، اما او غرض ديگر داشت بدليل اينكه از اسماعيليه نميترسيد و آنانرا مطيع خود ميدانست و از آنها دلجوئى ميكرد با آنكه مخالفت آنان با طريق اماميه ظاهر است و شيخ احسائى رئيس شيخيه را دشمن لدود تصوف ميدانست بغايت توقير و تعظيم مينمود تا فتنه آنان به جائى رسيد كه رسيد . قاضى نور اللّه گويد مؤلف شيعى بود و قرائنى بر آن آورده است ، در كتاب نفائس قصه غدير خم را نقل كرده و بر آن اعتراضى ننموده است و از مباحث فقه تشيع او نيك ظاهر مىشود چون پيوسته جانب احوط را ترجيح داده است و هم تهذيب الاصول علامه حلى ره را شرح نوشت . با اينكه شيعى بود لحن شديد نداشت و بر مخالف نمىآشفت و از تعصب بيزار بود شايد همين سبب شود كه گروهى پندارند وى شيعى نبود اما عادت علماى آن عهد همين است و مانند زمان صفويه شور و شغب نداشتند و با مخالف به صلح و صفا ميزيستند چنان كه ذكر خواهيم كرد ، مؤلف اولو الامر را بعلما تفسير كرده است چنان كه خواهد آمد و آن نيز مخالف